X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



داستانهای ائمه معصومین و پیامبران - به سوی شهر قربت (امام رضا)
نوشته شده توسط : hekayat


راوى: سجستانى

روز عجیبى بود. فرستاده مأمون ـ خلیفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدینه به سوى خراسان روانه کند. چهره و حرکات امام، همه و همه، نشانه‏هاى جدایى بودند. وقتى خواست با تربت پیامبر(ص) وداع کند، چند بار تا کنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدایى را نداشت.

طاقت نیاوردم. جلو رفتم و سلام کردم. به خاطر مسافرت و این که قرار بود امام به جاى مأمون در آینده خلیفه شود، به ایشان تبریک گفتم، اما با دیدن اشک امام، دلم گرفت. سکوت تلخى روى لب‏هایم نشست. امام فرمودند:

«خوب مرا نگاه کن!… حرکتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست… سجستانى! … بدن من در کنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».



:: موضوعات مرتبط: امام رضا(علیه السلام)
:: برچسب‌ها: ,,,,,
تاریخ انتشار : 3 اردیبهشت 1391 |