X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



داستانهای ائمه معصومین و پیامبران - علم آشکار یا قضاوت ((زیبا))
نوشته شده توسط : hekayat



عبداللّه بن عبّاس حكايت نموده است:
روزى عمر بن خطّاب به امام علىّ بن ابى طالب (عليه السلام)گفت: يا ابا الحسن! تو در حكم و قضاوت بين افراد، بسيار عجول هستى و بدون آن كه قدرى تأمّل كنى، قضاوت مى نمائى؟!
امام علىّ (عليه السلام) به عنوان پاسخ، كف دست خود را جلوى عمر باز كرد و فرمود: انگشتان دست من چند عدد است؟
عمر پاسخ داد: پنج عدد مى باشد.
امام فرمود: چرا در پاسخ عجله كردى و بدون آن كه بينديشى جواب مرا فورى دادى؟
عمر گفت: موضوعى نبود كه پنهان باشد بلكه آشكار و ساده بود; و نيازى به تأمّل نداشت.
امام علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) فرمود: مسائل و قضايائى كه من پاسخ مى دهم و قضاوت مى كنم براى من آشكار و ساده است و نيازى به فكر و انديشه ندارد.
و چيزى از اسرار عالم بر من پنهان و مخفى نيست همان طورى كه تعداد انگشتان دست من بر تو ساده و آشكار بود.



:: موضوعات مرتبط: حضرت علی(علیه السلام)
:: برچسب‌ها: ,,
تاریخ انتشار : 19 فروردین 1391 |